شب وبلاگ نویسی 1:11 PM
ده سال پیش من یک مسلمان مومن بودم، از سلمان رشدی بدم می آمد، نماز می خواندم و روزه می گرفتم. پانزده سال پیش آرزوی شهادت داشتم دلم می خواست به جبهه بروم سربازان کافر عراقی را بکشم و بعد (با حرکت اسلوموشن) شهید شوم. چگونه اکنون یک مرتد هستم؟ سال سوم دبیرستان بود که به دین شک کردم. ماه رمضان بود و من نمازم را در مسجد می خواندم. یک روز با چند تا از بچه های مسجد قرآن می خواندیم من پیشنهاد کردم معنی سوره هایی که قرائت شده را بخوانیم؛ تا آن زمان فقط عربی آنها را می خواندیم. هر چه بیشتر ترجمه را می خواندم به دنیایی دیگر نزدیک می شدم: به دنیای رهایی، رهایی از خرافات و رهایی از احساس گناه. قرآن کتابی نبود که به وسیله ی خدا نوشته شده باشد، نویسنده ی آن یک مرد(یا چند مرد) کم سواد بود که مانند همه ی مردم عصبانی می شد، حسادت می کرد و همچنین به زنان تمایل داشت. اکنون آن تابلوی عبور ممنوع که سدی برای منطق و استدلال بود کنار می رفت و من آزاد بودم...
نوشته شده توسط مزدك | + |

3نظر

در ساعت February 23, 2007, Anonymous Anonymous نوشته

What a great site » »

 
در ساعت March 04, 2007, Anonymous Anonymous نوشته

Keep up the good work uk swimwear girls Purcahse ritalin Bob weisman soccer complex+lewisville texas How to instal car amplifier Gender linked toys other plotters how to run java games on cell phones full prescribing information for seroquel fat chicks fucking sample Cheap domain registration cheap domains 895cheap domain.com best sport mp3 player Millwright job description phendimetrazine work Credit cards only to buy games from intirnet Farmer&aposs insurance payment address service kitchenaid refrigerator

 
در ساعت November 27, 2008, Anonymous Anonymous نوشته

درود بر تو
منم عین خودت یه مرتدم
اگه هنوز به وبالگت سرمیزنی و هنوز نکشتنت
به من پیام بده یه سری مطالب جالب برات بفرستم
heiran0351@yahoo.com

 

Post a Comment

لينك به اين نوشته

Create a Link

<< بازگشت به خانه